تبليغاتX
کتاب عشق من

کتاب عشق من

عکس،فلش،جک،شعر،

زندگی

www.ketabe-eshgheman.blogfa.com

زندگي

با اسب زنده گی بر ساحل زمان می تازیم


و امواج خروشان و کف آلود دریا


رد مارا از ذهن ساحل پاک می کنند ...


و تنها ساحلی بجای می ماند که


انتظار رهگذران جدید را می کشد


و همچنان ساحل بر جای می ماند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:59  توسط علیرضا  | 

کاش...

 

کاش فقط يک لحظه دنيا مال من بود ،


تا تو اون لحظه دنيارو بهت تقديم می کردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 23:55  توسط علیرضا  | 

سال نو مبارک

در سال نو سفره هفت سین را از:

سبزی ایمان،سفیدی صبر،سرخی عشق،سر افرازی وجدان،

سنگینی سبد ثواب،سبکی بار گناه و سیلاب محبت بچینیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:45  توسط علیرضا  | 

باران

 كوچيك تر كه بودم فكر مي كردم بارون اشك خداست ولي مگه خدا هم گريه مي كنه ؟

چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس كنم

 اشك خدا را تو يه كاسه جمع كنم تا هر وقت دلم گرفت كمي بنوشم تا پاك و آسماني شوم!

 آسمان كه خاكستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميكرم كه آدما دل خدا رو شكستند

 و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس كودكانه من

 مي گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 0:42  توسط علیرضا  | 

سرنوشت

دلم گرفته از این روزها دلم تنگ است


میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است


مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست


هزار عرصه برای پریدنم تنگ است


اسیر   خاکم  و  پرواز  سر نوشتم بود


فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است


چگونه سر کند  اینجا  ترانه ی  خود را


دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟


هزار  چشمه ی  فریاد  در  دلم  جوشید


چگونه راه بجوید که روبرو سنگ است


مرا  به  زاویه ی  باغ عشق  مهمان کن


در این هزاره فقط عشق، پاک و بی رنگ است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:3  توسط علیرضا  | 

عکسی در زمستان توسط خودم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:53  توسط علیرضا  | 

تنهای تنها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:48  توسط علیرضا  | 

ویروسی برای کامپیوتر شما

 www.googlepic.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:5  توسط علیرضا  | 

عکس

photo

                                              

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:37  توسط علیرضا  | 

عشق حقیقی - مقاله ی عشق

عشق حقیقی

روح مانند موجودي است كه در چهارديواري بسته و بدون روزنه اي گير افتاده و در اين شرايط عاشق مي شود.معشوق مانند پنجره اي روي چهارديواري ظاهر مي شود و براي اولين بار نور تجربه مي شود. نور عشق است معبود حقيقي است حضور خورشيد(خدا) در چهارديواري است.
امكان رسيدن از عشق شخصي به تعالي (درك عشق) وجود دارد اما راه آن بسيار سخت و مخاطره آميز و البته سريع و پرشتاب است. براي اين منظور شايد بتوان مراحل عاشقي (سطوح درك عشق شخصي) را تا تعالي در سطوح شوريدگي،دوستي،سپاس و شفقت شرح داد:

برای خواندن بقیه روی ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:19  توسط علیرضا  | 

تنهایی

 

تنهايي را دوست دارم، زيرا بي‌وفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشتي . الهي تنهاترين تنها كست در تنها ترين تنهاييت تنهاي تنهايت گذارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:14  توسط علیرضا  | 

انتظار

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد

صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته

باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور

مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:11  توسط علیرضا  | 

عکس از زيبايی های زندگی - کاغذ ديواری طبيعت

At the eleventh hour II
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:9  توسط علیرضا  | 

شب و تو مثل هميشه غربت و تنهايی ! - عکس عاشقانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:6  توسط علیرضا  | 

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه


دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه


چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا


اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه


هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم


اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم


سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم


یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم


آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله


بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره


من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم


دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 12:2  توسط علیرضا  |